ابو القاسم پاينده

117

نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )

كنند ! بخارى در همين باب هجرت ، در روايت ديگر گويد : « پيمبر با پيشوازيان خويش در طايفهء بنى عمرو بن عوف فرود آمد وخاموش بود واز جمع انصاريان كساني كه أو را نديده بودند وقتي مىآمدند به أبو بكر سلام مىكردند تا آفتاب بر پيمبر افتاد وأبو بكر با عباى خويش بر أو سايه كرد ومردم پيمبر را شناختند » راستى عجيب است كه هشتاد وچند نفر بيعت كنان عقبه كه در آن شهر كوچك يثرب همه سرشناس ومير قبايل بودند در آن روز كه از پس سالى انتظار آرزويشان محقق ميشد همگى در خانه نشسته ودر بسته بودند ويكيشان در ميان جماعت نبود كه پيمبر را بديگران بشناساند واين اشتباه آنقدر دوام يافت تا آفتاب بيامد وپيمبر را شناسانيد ! بىگفتگو اين حديث را همچون حديث سابق به تأييد أبو بكر ساخته‌اند كه جلال ووقار أو ثابت كنند واز اين معنى غافل مانده‌اند كه لازم هر حديث وهن پيغمبر است . وابن عساكر در همين زمينه حديث ديگر آورده كه پيمبر از أبو بكر پرسيد : « من وتو كدام بزرگتريم ؟ » گفت : « من از تو بسن بيشم وتو از من بزرگترى . » واين دروغ مسلم بتجليل أبو بكر وتلقين أدب أو آورده است وچون محقق است كه سن وى از پيمبر كمتر بوده است بنياد اين گفتگو بر هواست وبه تبع آن همه روايات ديگر كه در باره شيخوخت أبو بكر بدوران جاهليت در صحاح هست يكسره بىمايه است كه وى هنگام بعثت سى وهفت سال وچند ماه بيش نداشت وجايى كه محمّد پنجاه وسه سأله جوانى ناشناس باشد ، جوان سى وهفت سأله وچند ماهه را پير نميگويند . ترمدى در كتاب تفسير از عايشه حديث ميكند كه در آيهء :